هر چقدر هم حرامم باشی

من دیواری برای بوسیدن لبهایت دارم

که از احساسم فروریخته است

در تاریکی

صدایت را نشناختم

رسیده بودم

به سرزمینی که با نام کوچکم صدایش می زدم

کسی  آنجا نبود که  نشانی های خدا را بدهم

سر پناهی به من بدهند

تو را صدا می زدم

از لابه لای سایه های نا امید

دیدم که گوشهایت را گرفته ای

صدای فرو ریختن دیوارم را نشنوی

در گوشم گفتی : همیشه مرگ پشت سر همسایه در کمین است

ترسیدم

بوسه هایم را سفت گرفتم

 

 

نوشته شده توسط فیروزه محمدزاده در دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ |