پیاده رو پاهای نرفته اش را
دراز می کشد در من
خدا مشت آخر را به در می کوبد
خوابهای سرخ می بینم
این بالش پر از کبوتر است که
این بار می خواهد به ترکستان برسد
کج نمی شود پیاده رو از قدم های سرباز گرسنه
هیچ آشپزخانه ای به این خیابان پنجره ندارد
و هیچ بویی سگ را
نمی کشد سراغ قلم های شعری شده ام
این بار می خواهد پیاده شود
سر بزند به خوابهای سرخم
بیدار می شوم
تمام پیاده رو را دراز می کشم
سراغ پنجره هایی که بو می دهند